![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
قلم در دست گرفتم و نوشتم تا آنجا که در توان داشتم آنچه را که در خود پنهان داشته بودم . اکنون آشکار میشود آنچه که در قلبم خاک می خورد اکنون می گویم افکاری که در ذهن پرورانده بودم اینک به آخر خط نزدیکم , اینک می خواهم بشناسند مرا با نوشته هایم و بدانند از گذشته ام که چگونه شروع شدم و اکنون چگونه به پایان می رسم . قصه غم انگیزیست بدون شک تو نیز خواهی گریست و حالا این منم که به اشکانت می خندم همانند تو که به اشکانم خندیدی . |
|
+ سیاه شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:23 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|