![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
در غروب روشنایی ، خود پس از سال ها حتی اشکی نشد..
آرام گذشتاما..... سایه اش آرام شکست ، زیر آن زخم کهن خم شد و بر دیوار تکیه کرد.....!!
اي کاش در آن لحظه که تقديم تو شد هستي من ،... مي سپردم که مراقب باشي جنس اين جام بلور است پر از عشق و غرور است مبادا بازيچه شود مي شکند
|
|
+ سیاه شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:14 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|