![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
با صداي گرم و شادي بخش با نگاهي مست و رويايي دخترک افسانه مي خواند نيمه شب در کنج تنهايي بي گمان روزي ز راهي دور مي رسد شهزاده اي مغرور
مي خورد بر سنگ فرش کوچه هاي شهر ضربه سم ستور باد پيمايش مي درخشد شعله خورشيد بر فراز تاج زيبايش |
|
+ سیاه شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:15 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|