![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
ازرنجی خسته ام که از آن من نیست برخاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که از آن من نیست از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست به مرگی جان می سپارم که از
آن من نیست |
|
+ سیاه شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 18:7 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|