![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
مي گذرد و زمانه نيز هم من همچنان در سکون لحظه های پژمرده در خلوت
خاطرات خاک خورده در هجوم دلخستگی های کشنده اسير...... و انتظار
ميکشم هوای نگاهی را که در آن پرواز دهم بغضم را.... آری ... مي گذرد ،
و تو در سکوتی تلخ چشم دوخته ای شکنجه ی قفس را...! نه سخنی که بشکند
سکوت شبم را ، نه اشکی که ياری دهد تکه های شکسته ی دلم را ، و نه مرحمی
که التيام بخشد پر و بال زخمی ام را...! زمان مي گذرد و دست زمانه هر بار
کوله بار تنهايی ام را خسته تر از هميشه بر زمين مي زند . |
|
+ سیاه شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:31 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|