![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
آن که در تنها ترین تنهایی ام ، تنهای تنهایم گذاشت بار الها در تنها ترین تنهاییش ، تنهای تنهایش بگذار
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
شب مهتابی بر روی تخته سنگی کنار رودخانه نشسته ام . آبشار با زمزمه دل انگیزش روح سر مستم را نوازش می کند و من در
تنهایی خود به عشق فکر می کنم . نمی دانم چرا هر وقت به آسمان نگاه می کنم به یاد چشمان زیبایت می افتم در
دلم می گویم چه وقت این انتظار به پایان می رسد .
جاده انتظار هر لحظه کمتر و لحظه دیدار عشق هر لحظه شیرین تر می شود
چه سرانجام خوشی می شود اگر بشود . |
|
+ سیاه شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 19:23 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
دیروز فریاد زدم دوستت دارم ،
شنیدی ... اما به روی خودت نیاوردی !!!! چه سخت بود تحمل اینکه ، می دانستم هرگز به تو نخواهم رسید ، ولی به دنبال تو ، پا به پای تو ، دو یدم ..... و حاصل هیچ بود ..................... آری ، لحظه ها گذشتند ، تا به امروز رسیدیم .... من همانی هستم که بودم ، تو عوض شده ای ... اندکی در نگه آینه ها دقت کن ، چه کسی اسم مرا از دل آن آینه شست ؟! از من و از دل تنگم ، سخنی نیز نگفت ؟! ................ من و تو ، در راه ، همراه بودیم ، تا به یک آینه رسیدیم .... وقتی که رو به روی آینه ایستادیم ، درون آینه دو جسم دیدم ، فهمیدم که من دیگر من نیستم ... (( من و تو ، (( ما )) شده ایم ... )) اما تو به این واقعیت ، توجهی نکردی !!!! به راهت ادامه دادی و من سال های سال است که این سوی مرز تکرار ، در مقابل آینه ایستاده ام ، مات و مبهوت ، به چهره تکیده ی خویش می نگرم ، و به این جمله می اندیشم که ، (( من با سایه ی خیالی تو (( ما )) شدم ، و تو باز هم به این واقعیت توجه نکردی ...........)) |
|
+ سیاه شده در
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 22:51 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
ازم پرسيد واسه كي زنده اي ؟ با اينكه دلم مي خواست فرياد بزنم بخاطر تو ، گفتم
بخاطر هيچ كس گفت:واسه دل كي زنده اي ؟ بازم در حالي كه بغض كرده بودم گفتم هيچكس ، من پرسيدم تو واسه كي زنده اي ؟ با بغض گفت واسه كسي كه واسه هيچكس زندس
|
|
+ سیاه شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:38 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود جای میدادم ولی نمی توانم هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود چطور می توانم تو را فراموش کنم توی که تمام زندگی منی ای فرشته من من یک آرزو دارم اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن چقدر برایم مشکل است پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن |
|
+ سیاه شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:29 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
پروردگارا: به من آرامش ده:تابپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم دليري ده: تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم بينش ده: تا تفاوت اين دو را بدانم مرا فهم ده: تا متوقع نباشم خدا دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند خدايا کمکم کن موفق باشم
|
|
+ سیاه شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:23 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم |
|
+ سیاه شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:21 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|