![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم باور ندارم که دیگه نیستی ...
![]() |
|
+ سیاه شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 12:33 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم بسیار امید بود در طبعم ای وای امید های بسیارم ! هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریه ی سخت و ناله‘ زارم قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم ...... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت توپ واسه وبلاگ شما کدهای جاوا اسکریپ اینم یه سایت دیگه از کدهای جاوا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مداد رنگی ها |
|
RSS
|