![]() |
![]() |
|
| موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن |
|
جاده ها تاریک اند
چشم ها فانوسی خاموش باید رفت دل امان خورشید است کاش می دانستم سر نوشت مارا چه کسی می بافد تا او را می گفتم تا ته بشکافد |
|
+ سیاه شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:22 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
احمقانه ترین کار را من کردم و گفتم خداحافظ . عاشقانه ترین کار را تو کردی و گفتی هرچه که تو بگویی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از ساعت متنفرم از این اختراع غریب بشر که مدام جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی هایم می کشد |
|
+ سیاه شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:59 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
یه سال دیگه هم از عمرم گذشت و من هنوز اندر خم یه کوچه ام ....
شما بگید چیکار کنم .... چیه نکنه شما هم میخواید بگید که همه این راهارو گذروندین و به این نتیجه رسیدید که زندگیه خیلی خوبی دارید و تاحالا قدرش و ندونستید و من هم الان کاملا در اشتباهم و باید به زندگیم امیدوار باشم !!!... ای بابا حالا که دلتون خوشه و همه مشکلاتتون حل شده اینو میگید ...
من نمی گن زندگیم الِ و بلِ نه... ولی خب دیگه .....
ای زندگی (( ت.ف.ت.و.ر.و.ت.)) |
|
+ سیاه شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:27 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم
|
|
+ سیاه شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:12 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
ـ در زنده بودن تمنای لبخندی داشتیم و نخندیدند بعد از مرگمان گریستنشان کدامین دردمان را درمان خواهد کرد .
ـ غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کنی همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی ...
|
|
+ سیاه شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:42 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
نه ديگر رسيدن ها ، نه شوق و ذوق ديدن ها ، نه سوي هم دويدن ها عقب رفتيم پنهاني ، نه ديگر فال و نه حافظ ، نه ديگر غير تو هرگز ، نه آن شاخه گل قرمز ، نه گل ماند و نه گلداني ، نه ديگر طعم لالايي ، نه ديگر بي تو تنهايي ، نه ديگر کي تو مي آيي ، همه گم شد به آساني ، نه ديگر دوستت دارم ، نه از عشق تو بيمارم ، نه تا آخر تويي يارم ، هوا سرد است و طوفاني ، نه ديگر حرف هاي راست ، نه ديگر زندگي با ماست همان شد که دلت مي خواست ، نمانده عهد و پيماني ، نه ديگر گفتگو کردن ، نه چيزي آرزو کردن ، نه حرفي رو به رو کردن ، فراموشت شدم آني ، حرامم شد شب يلدا ، تمامش کن همين فردا ، نگو جاي تو من گفتم ، به قلبم که پشيماني .... |
|
+ سیاه شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:39 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود,آرام تلقین می کنم با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کنم با آن اتاق خویش را بیهوده تزئین می کنم سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم شب نه دعایت می کنم نه صبح دعایت می کنم حالم نه اصلاْ خوب نیست تا بعد بهتر می شود فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم از جنب و جوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود وقتی عروسی می کند آن می کنم , این می کنم خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم این درد ز درد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم هرچه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم نه اسب , نه باران , نه مرد تنهاییم و این دائمیست اسب حقیقت را خودم با این نشانه زین می کنم یا می برم , یا باز هم نقش شکستی تلخ را در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم حالا نه تو مال منی , نه خواستی سهمت شوم این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم |
|
+ سیاه شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:29 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
حس خشم تو میان دل من گم شده است باز زیبا نکنه سوء تفاهم شده است باز زیبا نکنه عاشقی مردم تو بازی دست خوش تهمت شده است من دیوانه دلم تنگ تو بود و دیدم دل زیبای گلم , غرق تلاطم شده است سرنوشت همه غرق عطش و ابهام است بد زمانی است گلم قحط تبسم شده است جرم من چیست بگو معجزه ماه بهشت باز در ذهن قشنگت چه تجسم شده است ؟؟؟ قهر کردی گل من چَشم ولی حق با توست هر زمان صحبتی از حق تقدم شده است . |
|
+ سیاه شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:30 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
صبح شد و وقت خوندن خروس شد
یه روح پاک راهی اقیانوس شد گفتم که چش بود طفلکی چرا مرد ؟ جواب دادن دیشب یارش عروس شد ( مریم حیدر زاده ) |
|
+ سیاه شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:20 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
هر جا که بدی بر ما رسید از آشنا یا دوست بود
کاش دشمن بود از اول هر که با ما دوست بود راز ما گر فاش شد بیگانه تقصیری نداشت آنکه اسرار من را کرد آشکارا دوست بود ------------------------------------------------------------------------------------------------- خدایا دفترم را روز جزا باز مکن من به امید عطای تو خطا کار شدم |
|
+ سیاه شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:37 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
دانی که چرا خانه حق گشته سیاه پوش
چون خدای تو نیز عزادار حسین است |
|
+ سیاه شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:18 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است.
تویی که تصورحضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند.
در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم. ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی
می کردم تا مثل باران هر صبح برایتشعری می سرودم آن گاه زمان را در
گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم و بر صورت مه آلودت
می لغزیدم ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندمتا شاید
جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را ...
راستی من آمدم آمدم دوباره تا عاشقم شوي آمدم تا ببيني اون که از عشقت مي سرود ديوانه نبود بلکه
ويرانه ي عاشقانه ها بود |
|
+ سیاه شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:27 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
سلام حال همه ما خوب است ،ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور !که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند ،با این همه عمری اگر باقی بود ،طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و !نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان :تا یادم نرفته است بنویسم ،حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است ولی باز هم ملالی نیست جز سوختن و ساختن .... . |
|
+ سیاه شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:12 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
سلام منم دختر همیشه تنها نویسنده این وبلاگ اول از همه دوستانی که تو این 1سالی که وبلاگ ایجاد شده من رو با نظرات و انتقاداتشون یاری کردن تشکر می کنم و دوم اینکه می خوام به سوالی که دوستان چه در نظرات عمومی و چه در نظرات خصوصی ازم پرسیدم جواب بدم . سوال دوستان : اینکه چرا وبلاگ من اینقدر غمگینه و دلیل اینکه اسمم رو دختر همیشه تنها انتخاب کردم رو پرسیدن . باید خدمتتون عرض کنم که نمی دونم چرا عنوان , مطالب وبلاگ و اسم انتخابی من برای شما دوستان اینقدر عجیبه بعضی از شماها شادی رو ضمیمه مطالب وبتون قراردادید منم هم غم رو .. درسته به قول شماها شادی هم هست اما : اولاً که اون آرامشی که توی غم و تنهایی هست تو شادی نیست . دوماً که وقتی که شادیم همش نگرانیم و هول داریم که نکنه این شادی جاش و به غم بده ولی وقتی که با غم هم خونه باشی دیگه از اون هول و هوا خبری نیست و با خیال آسوده به زندگیمون می رسیم و دیگه اینکه حرف ها و نثر هایی که میشه از غم نوشت بیشتر از حرف ها و نثر هایی که میشه از شادی گفت و نوشت پس از موارد ذکر شده نتیجه می گیریم که غم فقط اسمش بد و غیر قابل تحمل در رفته در صورتی که اگه باهاش را بیای باهات راه میاد و اون وقته که می فهمی که غم یه دوست با وفایی که همیشه باهاته و مثل شادی هرچندد وقت یک بار ترکت نمی کنه اونوقته که یه لحظش رو با یک دنیا شادی عوض نمی کنی البته باتید این رو متذکر بشم که من غم و افسردگی و ... رو تبلیغ نمی کنم و نمی گم که همیشه باید با اونا زندگی کرد نه ...ولی اگر بخوایم فقط با شادی فکر کنیم و خودمون رو گول بزنیم باز هم نمی تونیم خوب زندگی کنیم . همین دیگه .. راستی یه چیزیم بهتون بگم البته این حرف نشانه رد حرف ها و صحبت های بالا نیست . (( ما ناخواسته وارد این دنیا شدیم . تو چرخه زندگی قرار گرفتیم یعنی چه بخوایم چه نخوایم محکوم به زندگی توی این دنیای ... ( هرچی دوست دارید توی جای خالی بذارید ) هستیم پس چرا خوب زندگی نکنیم و این دو روز دنیا رو که با هم هستیم به کدورت و دلخوری سپری کنیم ؟؟؟؟ ... << قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند لحظه ها زیبا تر از آنند که به خصومت بگذرند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم >> دیگه عرضی نیست شما اگه امری دارید بفرمایید . |
|
+ سیاه شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 18:40 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
من می نویسم وجودی با تمام بی وجودی : بعضی وقتها به وجود خودم شک می کنم نه صدام و می شنوی نه نگاه هام و می بینی نه گرمای وجودم و حس می کنی و نه .... ببینم تا حالا شده منو توی دنیای زیبای خوابت راه بدی ؟؟؟ وقتی وجودم بهم ثابت شد که صدای شکسته شدن قلبم رو شنیدم ولی همچنان برای تو مبهمم صدای شکستنم هم تو رو از وجودم آگاه نکرد اکنون من می نویسم وجودی با تمام بی وجودی : زیبا .... دیگر توان ندارم .... توان سخن گفتن .... توان نگاه کردن .... توان لبخند زدن ... حتی دیگر توان گریستن را نیز ندارم همه را ازم گرفتی روزی که ... روزی که حق عاشق شدن و عاشقت ماندن را ازم صلب کردی |
|
+ سیاه شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:4 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
حال که از ایمان تزلزل
از خویشانم تکبر و از درونم تنفر می بینم ای عشق نبودنت را چه خوانم ؟؟؟.... |
|
+ سیاه شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 21:58 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
انّـا لله و انّـا الـیه راجعـون اولین سالگرد فوت شقایق نام : شقایق نام خانوادگی : ایلیایی نام پدر : بابک محل تولد: شهرستان / استان : زنجان تولد در بیمارستان : حکیم هیدجی علت فوت : سرطان خون تولد : 15/7/1377 وفات : 13/8/1385 طول عمر : 08/00/08 سمت دنیوی : عروسک سمت اخروی : فرشته قبر نوشته ی شقایق همان غنچه ای که عجل مهلت شکفته شدنش را نداد .... (( خدا وندا تو می دانی که ما ترک چمن کرده ایم چو مرغان چمن دیده نوادر انجمن کرده ایم شنیدیم غاز می گفت شقایق ها نمی میرند دریغا به دست خود شقایق را کفن کردیم )) تنها چیزی که می تونم بگم ... فقط تسلیت ... به خودم ... به بازماندگانش ... اون که جاش عالیه ... یه جایی که حتی فکرشم نمیتونیم بکنیم خوش به حالش .... خدا خیلی دوسش داشت که زود بردش تا توی این دنیای لعنتی عذاب نکشه و به کثافاتش آلوده نشه خوش به حالش .... فقط همین ... حالا که به مجلس ما تشریف آوردید یه صلواتم بهش هدیه بدید . |
|
+ سیاه شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:50 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
قلم در دست گرفتم و نوشتم تا آنجا که در توان داشتم آنچه را که در خود پنهان داشته بودم . اکنون آشکار میشود آنچه که در قلبم خاک می خورد اکنون می گویم افکاری که در ذهن پرورانده بودم اینک به آخر خط نزدیکم , اینک می خواهم بشناسند مرا با نوشته هایم و بدانند از گذشته ام که چگونه شروع شدم و اکنون چگونه به پایان می رسم . قصه غم انگیزیست بدون شک تو نیز خواهی گریست و حالا این منم که به اشکانت می خندم همانند تو که به اشکانم خندیدی . |
|
+ سیاه شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 20:23 توسط دختر همیشه تنها |
|
|
اول مهر ... روز بازگشایی مدارس ... روز شروع ماجراهای کوچه پشت مدرسه ... کوچه اقاقیا ... کوچه ای که هر ساله |